دکتر عباس ملکی: آینده انرژی ایران در گرو اصلاح حکمرانی، بهره‌وری و تأمین مالی است

دکتر عباس ملکی: آینده انرژی ایران در گرو اصلاح حکمرانی، بهره‌وری و تأمین مالی است

دکتر عباس ملکی، نویسنده کتاب «سیاست‌گذاری انرژی» در دهمین نشست از سلسله گفت‌وگوهای تخصصی پیشران جشنواره ملی نوآوری‌های انرژی، با تشریح ابعاد مختلف سیاست‌گذاری انرژی، بر ضرورت نگاه جامع و راهبردی به این حوزه تأکید کرد و موضوعاتی همچون فناوری و مدیریت انرژی، حقوق و امنیت انرژی، آینده انرژی، یارانه‌ها، تکمیل زنجیره ارزش، بهره‌وری و تأمین مالی پروژه‌های انرژی را از محورهای اساسی سیاست‌گذاری در این حوزه برشمرد.

مشروح سخنرانی وی به شرح زیر است:

علوم و حوزه‌های اصلی مرتبط با انرژی

نخستین و شاید مهم‌ترین آنها، فناوری‌های انرژی است. اگر فناوری وجود نداشت، ما نمی‌توانستیم نفت خام را از زیر زمین استخراج کنیم، آن را به سطح زمین بیاوریم، منتقل کنیم، فرآورش کنیم و در نهایت مورد استفاده قرار دهیم. همین مسئله درباره گاز طبیعی نیز صدق می‌کند.

امروز فناوری‌های جدیدی در حوزه انرژی ایجاد شده‌اند که نمونه آن را در استخراج نفت و گاز از سنگ‌های بسیار سخت و اعماق زیاد می‌بینیم. در مناطقی که در عمق حدود ۱۲ هزار متری زمین قرار دارند، سنگ‌هایی وجود دارد که عملاً غیرقابل شکافت به نظر می‌رسند؛ اما فناوری‌های جدید، از جمله فناوری شیل، امکان نفوذ به این ساختارها و استخراج مقادیر بسیار اندک نفت و گاز محبوس در خلل و فرج سنگ‌ها را فراهم کرده‌اند. ممکن است میزان تولید از یک چاه چندان زیاد نباشد، اما وقتی این میزان در هزاران چاه ضرب شود، رقم قابل توجهی به دست می‌آید.

ما در حوزه انرژی معمولاً با اعداد بسیار بزرگ سروکار داریم و به همین دلیل گاهی اهمیت اعداد کوچک‌تر را فراموش می‌کنیم. برای مثال، میدان غوار در عربستان سعودی در اوج تولید خود حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه نفت در روز تولید می‌کرد. اگر بخواهیم بزرگ‌ترین تجارت‌های جهان را نام ببریم، به نظر من سه حوزه بسیار مهم هستند: سلاح و تجهیزات مرتبط با آن، فناوری اطلاعات و انرژی.

شرکت‌های بزرگ نفتی نیز تابع همین منطق اقتصادی هستند. وقتی قیمت نفت پایین باشد، تقاضا برای نفت افزایش پیدا می‌کند و شرکت‌هایی مانند اکسون‌موبیل و بی‌پی، هم تولید بیشتری انجام می‌دهند و هم فروش بیشتری خواهند داشت. درآمد نیز تابع قیمت و مقدار فروش است. بنابراین اگر قیمت نفت افزایش پیدا کند، حتی اگر مقدار فروش تغییر چندانی نکند، درآمد شرکت‌ها افزایش می‌یابد.

در روزهای اخیر نیز با افزایش قیمت نفت، این شرکت‌ها درآمد و سود بسیار بالایی داشته‌اند؛ چرا که قیمت نفت خام از حدود ۶۰ دلار به حدود ۱۰۰ دلار رسید. اما نکته مهم این است که فناوری انرژی فقط به نفت و گاز محدود نمی‌شود. همیشه خورشید وجود داشته، همیشه باد وجود داشته و حتی الکتریسیته نیز از مدت‌ها پیش شناخته شده است؛ اما فناوری امروز به ما اجازه می‌دهد انرژی خورشیدی را به شکل بسیار مؤثرتری به برق تبدیل کنیم. ترکیب برقی‌سازی، دیجیتالی‌شدن و فناوری‌های نوین نیز امکانات جدیدی ایجاد کرده است. امروز می‌توان با دقت بسیار بالا میزان انرژی مورد نیاز برای خنک‌کردن یک ساختمان یا انجام یک فرآیند پزشکی را مدیریت کرد.

دومین حوزه، مدیریت انرژی است. در یک ساختمان یا مجموعه صنعتی، ابتدا باید مشخص باشد چه مقدار انرژی وارد می‌شود و چه مقدار مصرف می‌شود. اگر این اطلاعات را نداشته باشیم، اساساً مدیریت انرژی امکان‌پذیر نیست.

سومین حوزه، اقتصاد انرژی است. هرچقدر هم درباره تأثیر رفتار تولیدکنندگان بزرگ نفت، کشورهای تولیدکننده یا تنگه هرمز صحبت کنیم، انرژی در نهایت یک کالا و یک کامودیتی است و قیمت در آن اهمیت بسیار زیادی دارد. قیمت باید به گونه‌ای باشد که برای مصرف‌کننده قابل تحمل باشد. یکی از پیامدهای تحولات اخیر در تنگه هرمز نیز افزایش قیمت نفت خام، گاز طبیعی و فرآورده‌های نفتی بوده است. اما متأسفانه در روایت رسانه‌ای، گاهی ریشه این افزایش قیمت‌ها به شکل دیگری بیان می‌شود.

سیاست‌گذاری انرژی؛ مسئله‌ای فراتر از بازار

موضوع بعدی، سیاست‌گذاری انرژی است که بحث اصلی ما در این جلسه نیز هست. سیاست‌گذاری انرژی به این معناست که شما چگونه با مسئله انرژی برخورد کنید. کلاوزویتس زمانی گفته بود جنگ بسیار مهم‌تر از آن است که آن را صرفاً به نظامیان بسپاریم. درباره انرژی نیز می‌توان گفت انرژی بسیار مهم‌تر از آن است که آن را صرفاً به مهندسان بسپاریم. من خودم مهندس هستم، اما معتقدم اگر نگاه جامع، کلی و همه‌جانبه به مسئله انرژی نداشته باشید، حتماً شکست خواهید خورد. یکی از عجیب‌ترین مسائل این است که هیچ کشوری در جهان، مسئله انرژی خود را به طور کامل به بخش خصوصی واگذار نکرده است.

شرکت‌های بزرگی مانند اکسون‌موبیل ممکن است درآمد بسیار زیادی داشته باشند، اما اگر رئیس‌جمهور آمریکا تصمیمی در حوزه منافع ملی و انرژی بگیرد، این شرکت‌ها ناچارند آن را در چارچوب سیاست‌های ملی کشور اجرا کنند. دلیلش این است که انرژی، یک مسئله ملی و راهبردی است. در روسیه نیز تجربه جالبی داشتیم. در دوره‌ای، بخش انرژی و گاز از ساختار دولتی خارج شد و شرکت‌هایی مانند گازپروم شکل گرفتند و بخشی از منابع در اختیار الیگارش‌ها قرار گرفت. اما بعد مشخص شد که انرژی نمی‌تواند صرفاً بر اساس منطق بازار اداره شود.

پس از روی کار آمدن ولادیمیر پوتین، برخورد با الیگارش‌ها آغاز شد و قراردادهای انرژی روسیه نیز مورد بازبینی قرار گرفت. شرکت‌هایی مانند بی‌پی، شورون، تکزاکو و استات‌اویل از برخی پروژه‌ها کنار گذاشته شدند و ساختار انرژی روسیه مجدداً تحت کنترل جدی دولت قرار گرفت.

بنابراین نمی‌توان گفت بازار خودش همه چیز را تنظیم می‌کند؛ اینکه اگر کالایی گران شود، مردم کمتر می‌خرند و بازار خودبه‌خود تنظیم می‌شود، درباره کالاهای راهبردی مانند انرژی به این سادگی قابل طرح نیست. این مسئله درباره عناصر نادر و مواد معدنی راهبردی نیز صدق می‌کند. زمانی آمریکایی‌ها تصور می‌کردند هر کشوری می‌تواند در هر کجا که بخواهد معدن خود را توسعه دهد و قرارداد ببندد. چینی‌ها نیز از این فرصت استفاده کردند و بخش قابل توجهی از معادن و منابع مرتبط با عناصر نادر را در اختیار گرفتند. امروز کشورهای غربی با همین مسئله مواجه هستند.

حقوق، امنیت و آینده انرژی

حوزه مهم بعدی، حقوق انرژی است. انرژی مثل یک کالای معمولی نیست که شما آن را با مبلغی اندک خریداری کنید. تقریباً هر پروژه بزرگ انرژی، میلیاردها دلار سرمایه در خود دارد. در این حوزه، شما با مجموعه‌ای از حقوق داخلی، حقوق بین‌الملل و در کشورهای اسلامی با مسائل مربوط به شریعت نیز مواجه هستید. قراردادهای انرژی باید با قوانین داخلی کشور، حقوق بین‌الملل و در موارد لازم با موازین شرعی سازگار باشند.

موضوع دیگر، عدالت و برابری یا همان Equity است. حقوق انرژی فقط درباره قرارداد نیست؛ مسئله دسترسی عادلانه مردم به منابع و منافع انرژی نیز مطرح است. برای مثال، در مناطقی مانند عسلویه و لنگه، در حالی که در زیر زمین منابع عظیم گاز وجود دارد، ممکن است مردم محلی برای تأمین نیازهای اولیه خود همچنان با مشکلاتی مواجه باشند. وقتی مردم برای تأمین گاز مورد نیاز خود مجبورند سیلندرهای سنگین حمل کنند، مشخص است که در جایی از نظام انرژی و توزیع منافع آن مشکل وجود دارد.

حوزه مهم دیگر، امنیت انرژی است. زمانی تصور می‌شد اگر شما در هر نقطه‌ای از جهان معدنی داشته باشید و در آنجا کار کنید، کسی کاری به شما ندارد. امروز دیگر چنین نیست. در بسیاری از مناطق جهان، زیرساخت‌ها و مسیرهای انتقال انرژی مورد حمله قرار می‌گیرند. دریای سیاه، دریای مدیترانه، خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان همگی اهمیت راهبردی پیدا کرده‌اند. بنابراین باید تنوع و Diversification را جدی گرفت.

اگر کشوری مصرف‌کننده انرژی است، باید بتواند انرژی مورد نیاز خود را از چند منبع و چند کشور خریداری کند. اگر تولیدکننده است نیز نباید تمام صادرات خود را به یک مسیر یا یک بازار محدود کند. ما در ایران سال‌ها بخش عمده‌ای از زیرساخت‌های انرژی خود را بر خلیج فارس متمرکز کرده بودیم، اما پس از جنگ ایران و عراق به تدریج متوجه شدیم که باید مسیرهای جایگزین نیز داشته باشیم. نمونه آن خط لوله گوره ـ جاسک بود که امکان انتقال نفت به خارج از مسیر تنگه هرمز را فراهم کرد.

ما باید برای کشورهای مختلف اطراف خود نیز مسیرهای انتقال انرژی داشته باشیم. ایران حدود ۱۵ کشور همسایه دارد و باید بتواند از این موقعیت جغرافیایی استفاده کند. حتی می‌توان به ایجاد مسیرهایی به سمت چین فکر کرد. امروز از ترکمنستان، از نزدیکی شهر مرو، خط لوله‌ای به چین کشیده شده است؛ در حالی که می‌توان درباره ایجاد مسیرهای مناسب از سمت ایران نیز مطالعه کرد. اگر در یک مسیر درگیری ایجاد شود یا مثلاً مسیرهایی مانند تنگه مالاکا با مشکل مواجه شوند، داشتن مسیرهای جایگزین می‌تواند امنیت انرژی کشور را افزایش دهد.

موضوع دیگر، آینده انرژی و گذار انرژی است. زمانی به ما گفته می‌شد منابع نفت و گاز را نگه دارید و با صیانت تولید کنید تا برای آینده باقی بماند. اما سؤال این است که این آینده چگونه خواهد بود؟ ممکن است چند دهه دیگر نفت و گاز همان اهمیت امروز را نداشته باشند. عصر سنگی به این دلیل تمام نشد که سنگ تمام شده بود؛ سنگ وجود داشت، اما بشر از آن مرحله عبور کرد. گذار انرژی نیز همین معنا را دارد. زمانی انسان عمدتاً از باد برای حرکت کشتی‌ها استفاده می‌کرد. امروز باد همچنان وجود دارد، اما موتورهای احتراق داخلی، موتورهای بخار، موتورهای الکتریکی و حتی فناوری‌های هسته‌ای به وجود آمده‌اند. بنابراین باید آینده انرژی را نیز در سیاست‌گذاری امروز در نظر بگیریم.

آخرین حوزه‌ای که باید به آن اشاره کنم، محیط زیست است. برخی منابع انرژی در هنگام مصرف، گازهای گلخانه‌ای تولید می‌کنند. اما درباره گاز طبیعی، مسئله دیگری نیز وجود دارد. اگر گاز طبیعی در زیر زمین باقی بماند و بر اثر زلزله یا عوامل دیگر شکافی ایجاد شود و متان آزاد شود، این گاز می‌تواند اثرات زیست‌محیطی بسیار شدیدی داشته باشد.

بنابراین بهترین راه این است که از منابع گاز به صورت تدریجی و مدیریت‌شده استفاده کنیم و این منابع را به توسعه تبدیل کنیم؛ دانشگاه بسازیم، بیمارستان ایجاد کنیم و زیرساخت‌های کشور را توسعه دهیم.

از کتاب اول تا ایده جلد دوم «سیاست‌گذاری انرژی»

اما درباره خود کتاب. من این کتاب را زمانی که در دانشگاه هاروارد تدریس می‌کردم، در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ نوشتم. بعد که به ایران آمدم و در دانشگاه صنعتی شریف بودم، آن را نزد آقای جعفر همایی در نشر نی بردم. کتاب تاکنون سه چاپ داشته و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفته است. اما این کتاب امروز دیگر به‌طور کامل پاسخگوی تحولات جدید نیست؛ چرا که بسیاری از اتفاقات مهم بعد از سال ۲۰۱۰ در آن وجود ندارد.

برای مثال، در سال ۲۰۱۴ روسیه به اوکراین حمله کرد و شبه‌جزیره کریمه را اشغال کرد. در سال ۲۰۲۰ نیز همه‌گیری کووید-۱۹ که از سال ۲۰۱۹ آغاز شده بود، باعث شد تقاضای انرژی به شدت کاهش پیدا کند و صنعت حمل‌ونقل هوایی تقریباً متوقف شود. در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ نیز روسیه حمله گسترده دیگری را به اوکراین آغاز کرد. این اتفاق از نظر انرژی بسیار مهم بود؛ چرا که روسیه شبکه بزرگی از خطوط لوله انتقال گاز به اروپا داشت و تقریباً همه این مسیرها متوقف شدند، به جز ترک‌استریم که همچنان فعال ماند.

تحولات اخیر در خلیج فارس و تنگه هرمز نیز نشان دادند که مسائل ژئوپلیتیک تا چه اندازه می‌توانند بر انرژی اثر بگذارند. به همین دلیل، به این فکر افتاده‌ام که جلد دوم این کتاب را بنویسم. البته این موضوع را فعلاً با شما در میان می‌گذارم و اگر پیشنهادی دارید، خوشحال می‌شوم مطرح کنید. یکی از فصل‌های اصلی جلد دوم، ساختار نهادی و سطح مداخله دولت در بخش انرژی خواهد بود.

می‌خواهم بررسی کنم که ساختار نهادی بخش انرژی ایران چگونه باید باشد، قدرت میان نهادهای سیاست‌گذار، تنظیم‌گر و مجری چگونه توزیع شود و اساساً منطق تاریخی و نظری مداخله دولت در این سطح چه بوده است. باید ببینیم چرا ساختار فعلی در برخی موارد به شکست منجر شده و برای اصلاح آن چه باید کرد. همچنین باید بررسی کنیم آیا می‌توان از الگوهای سایر کشورها، از جمله آژانس‌های تخصصی، الگوبرداری کرد یا خیر.

فصل دوم، یارانه‌ها و نظام قیمت‌گذاری انرژی خواهد بود. یارانه انرژی دارای مبانی نظری است. این‌طور نیست که صرفاً بگوییم به انرژی یارانه بدهیم یا ندهیم. بسیاری از کشورها یارانه انرژی پرداخت می‌کنند، اما این یارانه‌ها بر اساس نظام و محاسبات مشخصی طراحی شده‌اند. باید بررسی کنیم علت شکل‌گیری نظام یارانه انرژی در ایران چه بوده است.

اگر امروز من به یک راننده پراید بگویم می‌خواهم قیمت بنزین را افزایش بدهم، طبیعتاً اولین واکنش او این نیست که بگوید «دست شما درد نکند، چه کار خوبی می‌کنید و کشور را نجات می‌دهید!» ممکن است بگوید: «تو کی هستی؟ اصلاً به تو چه ربطی دارد؟» این مسئله نشان می‌دهد که پیش از اصلاح قیمت انرژی، باید یک مسئله اساسی‌تر را حل کنیم: مالکیت و حق مردم نسبت به منابع انرژی و نحوه توزیع منافع آن.

دوستی دارم به نام دکتر بیژن مصور رحمانی که احتمالاً آقای دکتر شمس نیز ایشان را می‌شناسند. خانواده ایشان در حوزه انرژی و سرمایه‌گذاری فعالیت گسترده‌ای دارند. یک بار که با ایشان صحبت می‌کردیم، درباره همین مسئله یارانه انرژی بحث شد. نکته‌ای که مطرح می‌کرد این بود که وقتی مردم احساس می‌کنند منابع زیر زمین متعلق به آنهاست، پرداخت یارانه برایشان نوعی سهم از ثروت ملی تلقی می‌شود. در نتیجه، وقتی دولت می‌خواهد قیمت بنزین را افزایش دهد، مردم احساس می‌کنند چیزی را که متعلق به خودشان است، از آنها می‌گیرد.

این مسئله یکی از دلایلی است که اصلاح قیمت انرژی در ایران را دشوار کرده است. در سال ۱۳۹۳ نیز دولت آقای دکتر روحانی از مردم خواست اگر یارانه نمی‌خواهند، ثبت‌نام نکنند و اعلام کرد برای کسانی که ثبت‌نام نکنند، در پایان سال پاداشی در نظر گرفته خواهد شد. اما تعداد ثبت‌نام‌کنندگان از جمعیت کشور نیز بیشتر شد و در نهایت نیز وعده پرداخت پاداش به کسانی که ثبت‌نام نکرده بودند، عملی نشد. این تجربه یک پیام مهم داشت: وقتی وعده‌ای عملی نشود، اعتماد عمومی کاهش پیدا می‌کند.

بنابراین اصلاح نظام یارانه انرژی بدون توجه به اعتماد عمومی و بدون حل مسئله مالکیت و سهم مردم از منابع انرژی، امکان‌پذیر نیست.

تکمیل زنجیره ارزش، بهره‌وری و تأمین مالی انرژی

موضوع سوم در جلد دوم، سیاست‌های تکمیل زنجیره ارزش تولید انرژی است. زنجیره ارزش یعنی اینکه شما نفت خام را استخراج کنید و همان لحظه بفروشید یا اینکه آن را فرآورش کنید، به فرآورده تبدیل کنید و حتی در مراحل بعدی وارد صنایع پتروشیمی، تولید مواد شیمیایی، محصولات پزشکی و سایر صنایع شوید. هرچه در زنجیره ارزش جلوتر برویم، ارزش افزوده افزایش پیدا می‌کند.

اما در مورد نفت خام یک ویژگی بسیار مهم وجود دارد. هزینه استخراج نفت در ایران حدود ۱۰ دلار برای هر بشکه است، در حالی که قیمت فروش آن در بازار جهانی می‌تواند چندین برابر این رقم باشد. در یک اقتصاد باز و رقابتی، قیمت در نهایت به هزینه نهایی تولید نزدیک می‌شود؛ اما در مورد نفت، فاصله میان هزینه تولید و قیمت جهانی بسیار زیاد است. این یک فرصت بسیار مهم است. ما باید بتوانیم از این مزیت استفاده کنیم و درآمد حاصل از منابع انرژی را به توسعه سایر بخش‌های اقتصادی تبدیل کنیم.

برای مثال، در پارس جنوبی، فازهای مختلف به شرکت‌های مختلف واگذار شدند. فاز اول به پتروپارس، فازهای ۲ و ۳ به توتال، فازهای ۴ و ۵ به انی و فازهای بعدی نیز به شرکت‌های مختلف واگذار شدند. توتال کار خود را انجام داد و تحویل داد. انی نیز همین کار را کرد، در حالی که اجرای برخی پروژه‌ها توسط شرکت‌های داخلی زمان بسیار بیشتری برد. در صنعت انرژی، زمان اهمیت بسیار زیادی دارد. هرچه یک پروژه سریع‌تر به بهره‌برداری برسد، درآمد و منفعت اقتصادی آن نیز زودتر ایجاد می‌شود. بنابراین گاهی بهتر است در ابتدای زنجیره ارزش بایستیم، منابع را سریع‌تر و کارآمدتر استخراج کنیم و درآمد حاصل را برای توسعه پتروشیمی، صنایع پایین‌دستی، دانشگاه، بیمارستان و سایر بخش‌های توسعه‌ای کشور به کار بگیریم.

موضوع بعدی، کارایی، بهره‌وری و شدت انرژی است. امروز مصرف سوخت در کشور بسیار بالاست. اگر بتوانیم فقط بخشی از این مصرف را در دو حوزه کاهش دهیم، رقم قابل توجهی به دست می‌آید: نخست، در ساخت خودروهای کم‌مصرف‌تر و دوم، در نحوه مصرف سوخت توسط مردم. برای مثال، وقتی یک خودروی جدید خریداری می‌کنید، گاهی بلافاصله پیشنهاد می‌شود کاتالیست آن را حذف کنید تا خودرو شتاب بیشتری داشته باشد. این مسئله علاوه بر افزایش مصرف سوخت، باعث افزایش آلایندگی نیز می‌شود.

در بخش حمل‌ونقل عمومی نیز می‌توان نمونه‌های مشابهی دید؛ تغییرات غیراستاندارد در موتور یا سیستم سوخت‌رسانی می‌تواند باعث افزایش توان ظاهری خودرو، اما در عین حال افزایش مصرف سوخت و آلایندگی شود. از سوی دیگر، خودروساز نیز می‌داند که اگر خودروهای دوگانه‌سوز تولید کند، مصرف بنزین کاهش پیدا می‌کند؛ اما ممکن است بگوید برای این کار باید هزینه بیشتری انجام دهد. بنابراین اگر ساختار اقتصادی و مقرراتی اجازه ندهد هزینه‌های اولیه افزایش پیدا کند، خودروساز نیز انگیزه کافی برای سرمایه‌گذاری در بهره‌وری نخواهد داشت. به همین دلیل، بهره‌وری و شدت انرژی باید به عنوان یک موضوع اساسی در سیاست‌گذاری انرژی مورد توجه قرار گیرد.

موضوع بعدی، تأمین مالی بخش بهره‌وری انرژی است. از سال ۱۳۹۳ به بعد، درباره سازوکارهایی مانند ماده ۱۲ و تأمین مالی پروژه‌های صرفه‌جویی انرژی مطالعات و اقدامات زیادی انجام داده‌ایم، اما هنوز نتوانسته‌ایم منابع مالی را به اندازه کافی به فعالان این حوزه برسانیم. اگر کسی در یک پروژه انرژی صرفه‌جویی ایجاد کند، باید بتواند از محل همان صرفه‌جویی، بازگشت سرمایه خود را دریافت کند. البته در این زمینه اقداماتی در حال انجام است و امیدوارم این سازوکارها بیشتر توسعه پیدا کنند.

موضوعات دیگری نیز وجود دارد؛ از جمله هوش مصنوعی و تأثیر آن بر انرژی، گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر و در نهایت پیوند انرژی و محیط زیست.

اینها موضوعاتی هستند که باید در جلد دوم مورد توجه قرار گیرند. در مجموع، کتاب اول با وجود اشکالات ویرایشی و برخی کاستی‌ها، محصول یک دوره مشخص است و امروز نیاز به تکمیل و به‌روزرسانی دارد. امیدوارم بتوانم با استفاده از تجربه این سال‌ها و با توجه به تحولات جدید، جلد دوم را نیز تدوین کنم.

لینک کوتاه خبر

دیگر خبرها

دیگر خبرها