
به گزارش روابط عمومی تدکو، محمدحسن واقف، دکترای اقتصاد انرژی و یکی از مترجمین کتاب «برق و ثروت ملی» در نهمین نشست از سلسله گفتگوهای تخصصی پیشران جشنواره ملی نوآوریهای انرژی بود نکاتی را در مورد نویسنده اصلی کتاب و آثار دیگر وی در حوزههای مختلف بیان کرد.
متن کامل سخنان وی به شرح زیر است:
کتاب در سال ۲۰۲۰ منتشر شده و سال ۲۰۱۸ مبنای بسیاری از چیزهایی بوده که بررسی شده یا شاید حتی کمی قدیمیتر باشد. حال ببینیم در این شش سال که از انتشار کتاب گذشته است، آمار چه وضعیتی پیدا کردهاند؛ ادعاهایی که در کتاب مطرح شده و بعد هم انطباقی با ایران و شرایط فعلی که در آن هستیم بدهیم و ببینیم چه درسهایی میتوانیم برای ایران از آموختههای کتاب بگیریم.
رابطه GDP با برق
دوستان به موضوع رابطه GDP با برق اشاره کردند. چیزی که به نظر میرسد این است که ما نمیتوانیم بگوییم رشد اقتصادی است که باعث افزایش مصرف برق میشود یا برق است که موتور رشد اقتصادی است. به نوعی هر دو با هم همبستگی دارند و دائماً با یکدیگر تنظیم میشوند. بنابراین، اگر بخواهیم نگاه درستی به مسئله ایران داشته باشیم، برق و گاز ما میتواند محدودکننده رشد باشد و به نوعی اجازه ندهد که ما رشد کنیم. همین الان اگر بخواهید یک کارخانه در ایران تأسیس کنید که کمی انرژیبر باشد، به طور منطقی نباید این کار را انجام دهید؛ بهخصوص وقتی زمستان گاز به شما نمیدهند و تابستان هم برق ندارید.
نگاه بدبینانه برایس درست از آب درآمد
موضوع دیگری که در کتاب به آن اشاره کرده و به نظرم جالب بود، در ارزیابی مواردی است که در سال ۲۰۱۵ دیده بود. در آن زمان بررسی کرده بود که اقتصاد دیجیتال و پنج شرکت بزرگ دنیا، فیسبوک، آمازون، مایکروسافت، گوگل و اپل، چقدر برق مصرف میکنند. با تخمینهایی که انجام شده، میبینیم که این پنج شرکت تقریباً کمی کمتر از دانمارک و بیشتر از ایرلند برق مصرف میکنند؛ آن هم در مقیاس یک کشور.
حالا اگر امروز نگاه کنیم و ببینیم چه اتفاقی در حوزه دیتاسنترها و خود موضوع هوش مصنوعی افتاده است، در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۸۵ تراواتساعت برق مصرف شده است. این تقریباً میشود گفت به اندازه برق مصرفی ایران است. یعنی تقریباً یک ایران را اکنون برای این حوزه مصرف میکنیم.
در پنج سال پیش رو نیز پیشبینیها این است که این رقم به ۹۵۰ تراواتساعت برسد؛ یعنی تقریباً دو برابر مصرف فعلی ایران. دیتاسنترهای متمرکز بر هوش مصنوعی نیز سه برابر میشوند. در مجموع، در سال ۲۰۲۵ ما سه درصد رشد مصرف برق در جهان داشتیم، ولی مصرف برق دیتاسنترها ۱۷ درصد رشد داشته است. بنابراین، آنچه در کتاب ادعا شده بود مبنی بر اینکه برق اقتصاد دیجیتال شاید به دلیل وجود دیتاسنترها کمی بیشتر از اقتصاد نرمال رشد کند، امروز با هوش مصنوعی میتوان گفت این ادعا خیلی بیشتر از قبل قوت گرفته است و حتی بیش از نگاه بدبینانه برایس باید به این مسئله پرداخت.
ارزانترین نیروگاه الزاماً ارزانترین برق نیست
بحث دیگری که در کتاب مطرح شد، این است که ارزانترین نیروگاه الزاماً ارزانترین برق نیست. مسئله مهم در این دیدگاه این است که متوجه پیچیدگی امر باشیم. برای نمونه، وقتی درباره یک نیروگاه خورشیدی صحبت میکنیم، باید دید یک کیلووات برق خورشیدی با سرمایه و وسایل و… چقدر تمام میشود؟ یک طرف دیگر موضوع هم این است که انرژی خورشیدی به چه کار من میآید؟ یا اگر بخواهم از آن در پیک استفاده کنم، عملاً عصر دیگر استفادهای از آن ندارم و وقتی شب میشود، دیگر نمیتوانم از آن استفاده کنم. این برق باید به درد من بخورد. یعنی من بابت آن باید یک پشتیبانی داشته باشم که برق شب را تأمین کند. درست است که برق شب من کم میشود، اما اگر بخواهی در مقیاس گسترده از آن استفاده کنی، یا باید باتری داشته باشی یا باید پشتیبان داشته باشی. بنابراین، شما دو سیستم را به لحاظ سرمایهای درگیر کردهاید؛ علاوه بر اینکه سوخت هم بابت آن باید استفاده شود. در کل این فرایند، مواد خود باتری را هم داریم.
درباره زیرو کربن صحبت میکنیم و بحث نت زیرو کربن هم امروز مطرح میشود. این امر را اما چگونه ایجاد میکنند؟ در نیروگاه سیکل ترکیبی گازسوز با جابهجایی کربن در این مسیر تلاش میشود، اما تصور اینکه بدون توجه به مقیاس جهانی ماجرا میتوان مسئله کربن را مدیریت کرد، اشتباه است؛ زیرا دنیا یک مجموعه است و نمیتوان کربن ایران را کم کرد و فکر کرد دیگر مناطق جهان اهمیتی ندارد. اگر همه بخواهند این کار را انجام دهند، در کتاب هم خیلی به آن پرداخته شده است؛ به لحاظ مقدار و قیمت و دسترسی به عناصر کمیاب، دچار مشکل خواهیم شد.
مسائل خاص ایران
سؤال این است که ایران، کشوری پرانرژی و دارنده دومین منابع گاز که مجموع نفت و گازش از تمام کشورهای دنیا بیشتر است، چطور به شرایطی میرسد که در حوزه گاز و برق دچار ناترازی میشود؟ ما در مرحله نخست، اتصال خوبی به شبکه داشتیم. یعنی جزو کشورهایی هستیم که صددرصد مردم و تمام شهرها و روستاهایمان به برق متصل هستند. منتهای امر، در حوزه دوم نتوانستیم برقی را که کافی، قابل اتکا و از نظر مالی برای خانوار و بنگاه پایدار باشد، ایجاد کنیم.
موضوع مهمتر این است که ما دو ناترازی جداگانه نداریم و نمیتوانیم بگوییم گاز و برق، هر کدام برای خودشان ناتراز هستند؛ زیرا مهمترین سوختی که در نیروگاه استفاده میکنیم و مهمترین سوختی که در اقتصاد بهطور کلی استفاده میکنیم، گاز است. بیش از ۶۰ درصد مصرف انرژی ما در کل، گاز است. این گاز به نیروگاه، برق و صنعت میرود. در زمستان مصرف گاز خانگی بالا میرود و برای اتفاقات مختلف، گاز کمتری برای نیروگاه و صنعت باقی میماند. اغلب اولویت را به مصرف خانگی میدهیم و اگر چیزی باقی بماند، به صنعت، برق یا گاز میدهیم. این موضوع حتی برای خود خانوار هم ممکن است در نهایت زیانهایی به بار بیاورد و در افزایش بیکاری یا توقف رشد صادرات خود را نشان بدهد. از طرف دیگر، در تابستان که بار سرمایشی بالا میرود، پیک برق داریم.
به هر صورت، صنعت در چنین تنگناهایی گرفتار شده است؛ به نحوی که یا نیروگاه داریم، اما سوخت در نیروگاه نداریم؛ تولید داریم، اما در انتقال دچار محدودیت میشویم. گاه در جایی تولید انجام میشود که آنجا مصرف به آن میزان نیاز ندارد. ظرفیت داریم، درآمد نگهداری نداریم. انرژی داریم، اما در ساعتی که میخواهیم، آن انرژی وجود ندارد. پس در ایران، مسئله فقط کمبود انرژی نیست. موضوع این است که اولاً ما برنامه داریم که رشد کنیم. یعنی اگر بخواهیم رشد چهار یا پنج درصد پایدار داشته باشیم، این موضوع با رشد انرژی گره میخورد و حتماً به برق و گاز خیلی بیشتری نیاز داریم. این معضلات به کاهش سرمایهگذاری هم منجر میشود. این بدان معناست که همین امروز، حتی اگر تحریمها برداشته شوند، باز رغبت کمی برای تأسیس واحد صنعتی وجود خواهد داشت؛ زیرا دچار مشکل کمبود برق هستیم. به هر روی، این شکاف انرژی حتی به شکل خاموشی خانگی هم ممکن است دیده شود، منتها خیلی محدودتر نسبت به صنعت. در نهایت، آثار این خاموشیها نیز در فولاد و پتروشیمی دیده خواهد شد که صادرات را تحت تأثیر قرار میدهد. در وهله بعد نیز مجبور میشویم از سوختهای مایع، مازوت و سایر سوختها استفاده کنیم که اینها هم عوارض زیستمحیطی زیادی دارد.
لینک کوتاه خبر
دیگر خبرها
دیگر خبرها