
به گزارش روابط عمومی تدکو، علی سرزعیم، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در نهمین نشست از سلسله گفتگوهای تخصصی پیشران جشنواره ملی نوآوریهای انرژی، نکاتی را در مورد اهمیت رسیدگی به حوزه تولید برق و تقش آن در زندگی و رفاه جامعه را بیان کرد.
متن کامل سخنان وی به شرح زیر است:
خوشحالم که این کتاب ترجمه شده و به این واسطه دکتر خیرخواهان را در این نشست دیدم. به ایشان گفتم که همیشه ما را غافلگیر میکنند؛ یعنی کتابی را ترجمه میکنند که ما از آن خبر نداشتیم. این کتاب هم همینطور بود و از آن خبر نداشتیم. بسیار خوشحالم که به این بهانه کتاب را دیدم و خواندم.
یکی از مناطقی که در ایران بسیار فقیر بود و فقر عجیبی داشت، بشاگرد بود. قصه بشاگرد را در اینترنت جستوجو کنید و بخوانید. کتاب بسیار خوشخوانی هم در این زمینه وجود دارد که جایزه جلال آلاحمد را هم گرفت؛ کتاب «تا خمینیشهر». این کتاب کم پیدا میشود، ولی کتاب فوقالعادهای است. خاطرم هست که وقتی این کتاب را پیش از سفر به ایتالیا خریدم، چنان جذاب بود که در فرودگاه و حتی روی پلههای هواپیما همینطور آن را میخواندم تا رسیدم به ایتالیا و کتاب تمام شد. این کتاب درباره زندگی حاج عبدالله والی است؛ کسی که بشاگرد را کشف کرد و فقرزدایی کرد. در این کتاب بهخوبی میتوانید لمس کنید که جایی که برق نباشد، فقر چه شدتی پیدا میکند. از این نظر، بخش اول کتاب خیلی اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد برق چه کارکردهای عجیبی در سرمایه انسانی و تعالی بشر داشته و چه تحولی در ساختار خانواده ایجاد کرده است.
شاهکار مهندسی برق در ایران
ما امروز با مسئله قطعی برق مواجه هستیم. در دوران جنگ هشتساله، ساعات قطعی برق شدت زیادی پیدا کرد. یادمان هست که چهار تا پنج ساعت قطعی برق در اواخر جنگ ایران و عراق دیگر طبیعی شده بود.
اتفاق عجیبی که بعد از جنگ ایران و عراق افتاد، به یک معنا عجیب نبود و به یک معنا عجیب بود. آن اتفاق، یک شاهکار مهندسی بود که بعد از جنگ رخ داد. بهطور سنتی، تمام بچههایی که در ریاضی و فیزیک درس خوانده بودند، انتخاب اولشان رشته برق بود. بدین ترتیب، حجم زیادی از افراد مستعدی که در رشته برق تحصیل کرده بودند، ناگهان فضای درخشش پیدا کردند و اینها بعد از جنگ توانستند انبوهی نیروگاه بسازند. انبوهی از سدهای آبی نیز ساخته شد تا از آنها انرژی برق گرفته شود. به این ترتیب، کشور ما از واردات برق بینیاز شد. حتی چیزی که جالبتر بود، این بود که در تجهیزات برقی تقریباً خودکفا شدیم. شرکتهایی مثل مپنا ایجاد شدند که تجهیزات برقی تولید میکردند و ما به سمت صادرات رفتیم. من مثلاً این را دیگر خبر قطعی دارم که ما با زیمنس در عراق رقیب بودیم. با قیمت پایینتر و با همان کیفیت، میتوانستیم تولید کنیم و واقعاً توانمندی خودمان را به رخ کشیدیم.
ما در دو حوزه خیلی خوب توانستیم توان مهندسی خودمان را به رخ جهان بکشیم؛ یکی عرصه سد و برق بود؛ به نحوی که در کل خاورمیانه، با قیمت بسیار نازلتر و کیفیت بسیار بهتر میتوانیم کار کنیم. یک مورد دیگر نیز صنعت موشکی است که حالا ثمره آن را داریم میبینیم و میتوانیم به جهان نشان دهیم که چه توانی داریم. تنها جایی هم در این کتاب که برایس از ایران نام میآورد، درباره توانیر است. در عراق، برای صادرات برق، ترفندهایی به کار گرفته شد که مثلاً پول پروژههای ایرانی در عراق برگردانده نشود و برای ایران مشکل ایجاد شود تا نتواند با قیمت بسیار ارزانتر از زیمنس، خدمات ارائه دهد. بنابراین، باید از این توان عظیم یاد کنیم.
خطای قیمتگذاری برق
با این همه مصیبتی که متأسفانه کمکم ایجاد شد و به نظر من، ناخواسته به آن نقطه قوت ما آسیب شدیدی زد، قیمتگذاری برق بود. قیمتگذاری برق آرامآرام با توهماتی که متأسفانه بعضی از اقتصاددانها هم به آن دامن زدند، مانند اینکه تورم مهار میشود و از این قبیل حرفها، تحت تأثیر قرار گرفت. در مجلس هفتم، داستان تثبیت قیمتها انجام شد و عملاً گلوگاه برق را گرفتند. وقتی شما نظام مالی صنعت را مختل کنید، مطمئن باشید که بعد از چند سال کل آن صنعت دچار آسیب میشود. این اتفاق متأسفانه در صنعت برق افتاد.
صنعت برق صنعتی بسیار پویا بود. انواع شرکتها و مهندسها در آن کار میکردند، اما اینها بهتدریج با مشکل روبهرو شدند. نیروگاهها دچار کسریهای زیادی شدند و دولت کمکم به این ورطه افتاد که پول پیمانکاران و قطعهسازان را ندهد. بنابراین، کل کسانی که در صنعت برق پیمانکاری میکردند، آرامآرام ورشکست شدند یا کار خود را تعطیل کردند. بعضی از این شرکتها هم به افغانستان رفتند. اینها بهترین سرمایههای ما بودند برای اینکه بتوانیم به منطقه صادرات غیرنفتی داشته باشیم. خلاصه، مهارت بسیار بزرگی بود که با دست خودمان از بین بردیم. میدانید که در حال حاضر بانکها به صنعت برق وام نمیدهند. میگویند اگر وام بدهیم، برنمیگردد؛ صنعت برق ورشکسته شده و این صنعت نمیتواند پولش را برگرداند. این یعنی نقطه قوت خودمان را به نقطه ضعف خودمان تبدیل کردیم و هیچ راهی هم نداریم که اصلاح بکنیم.
برق مهمتر است یا موبایل؟
من روی این موضوع بارها تأکید کردهام: برق مهمتر است یا موبایل؟ برق مهمتر است یا اینترنت؟ تردیدی نیست که برق مهمتر است. اما از همان ابتدا درباره موبایل گفتند خصوصی باشد؛ خوب، پولش را هم از مردم گرفتند. برق را دولتی اعلام کردند و ترسیدند پولش را از مردم دریافت کنند. بنابراین، میبینید که صنعت تلفن همراه آنقدر جذاب بود که آفریقای جنوبی هم آمد در ایران سرمایهگذاری کرد. شرکتهایی مثل همراه اول و ایرانسل رشد کردند و به لحاظ مالی، یک صنعت پویا شکل گرفت.
اما صنعت برق که مهمتر بود، ما از مردم پولش را نگرفتیم. این نشان میدهد که میشد پول برق را گرفت، ولی نگرفتیم. اگر مردم برای تفریحشان و برای چرخ زدن در اینستاگرام پول میدهند، چرا نتوانیم برای برق پول بگیریم؟ برای چیزی که اینقدر لازم است و چیزی است شبیه آب. اصلاً صنعت آب و برق به هم چفت شده بودند و دوقلوهای همزاد بودند. ما شروع کردیم به نابود کردن هر دو. بعد از این داستان، صنعت ماینر آمد. روشن است که وقتی قیمت برق را خیلی ارزان تعیین کنید، حتماً کسانی هم از آن برای ماینینگ و مسائلی از این دست استفاده میکنند. این رابطه علت و معلولی است. سیاستگذاری اشتباه باعث شده ماینینگ در ایران توجیه پیدا کند. نه اینکه مقصر این وضعیت فرد باشد. مثل این است که گوشت را جایی بگذارید که گربه بتواند بهراحتی آن را بردارد.
خوشبینی به انرژیهای تجدیدپذیر
سه نکته دیگر هم در کتاب هست که به نظرم خیلی حائز اهمیت است. نکته اول اینکه کتاب سعی میکند قدری بدبینی نسبت به افراط در خوشبینی به برقهای خورشیدی و بادی ایجاد کند. این فصل به نظرم خوب است. به نظر میرسد همه ما انسانها در همه جای دنیا بیش از حد به آب و باد و خورشید و حالا امواج دریا خوشبین هستیم و مسائلی را که میتواند استفاده از این منابع ایجاد کند، در نظر نمیگیریم. این کتاب تلنگر خوبی در این زمینه است. ازقضا به یک مقاله درباره ایران نیز رفرنس میدهد که چند محقق در ایران درباره پیامدهای منفی نیروگاههای بادی که در منجیل ایجاد شدهاند، کار کردهاند. این فصل حتماً به نظر من باید خوانده شود. لازم نیست صددرصد مخالف آن باشیم، ولی لااقل باعث میشود از آن بینهایت خوشبینی کمی تعدیل شویم و واقعبینتر نگاه کنیم.
جنگ به سبک آمریکایی
نکته دوم، فصلی است با عنوان «جنگ به سبک آمریکایی» که بسیار دردناک است. نویسنده میگوید آمریکا هر جا وارد جنگ شده است، بیمحابا نیروگاهها را نابود کرده است. درباره کره شمالی میگوید ۹۰ درصد نیروگاههایش را آمریکا مورد هدف قرار داد. درباره عراق نیز میگوید عراق ۹۵۰۰ مگاوات داشت و این میزان را به ۳۰۰ مگاوات رساند. در هر دو جنگ اول و دوم عراق هم استدلال آمریکا این بود که باید کاری کرد که صدام ۱۰ سال با گرفتاری روبهرو شود. شما میدانید که تا همین الان عراق با مشکل کمبود برق مواجه است. مسئله برق عراق هنوز حل نشده و ۲۰ سال از آن جنگ گذشته است. در ویتنام نیز آمریکاییها نیروگاهها را بهشدت بمباران کردند و نویسنده میگوید آنجا به تجربه ثابت شد که بمباران نیروگاهها باعث تسلیم دشمن نمیشود. این خطری است که باید به آن توجه داشت.
مصرف برق؛ معیاری برای اقتصاد پنهان
برایس در این کتاب به مصرف برق برای تولید ماریجوانا نیز میپردازد و میگوید تولید ماریجوانا در میان کسبوکارهای کشاورزی یکی از بالاترین مصارف برق را در جهان دارد. در این زمینه مسئله مهم این است که چون اجازه نمیدهند قیمت برق بیش از حد در سبد مصرفی خانوارها افزایش پیدا کند، بعضی کسبوکارها توجیهپذیر میشوند. حالا استفاده من از این بحث چیست؟ خیلی از من میپرسند که بخش غیررسمی اقتصاد ایران چقدر است و چند درصد فعالیت ما غیررسمی است. یکی از راههای متعارف که اقتصاددانان برای تخمین حجم بخش غیررسمی اقتصاد استفاده میکنند، همین شاخص مصرف برق است.
برای نمونه میگویند هر یک میلیارد دلار GDP به چه میزان مصرف برق نیاز دارد. اگر مصرف برق شما بیشتر از آن چیزی باشد که با GDP رسمی شما متناسب است، میتوان نتیجه گرفت که بخشی از فعالیت اقتصادی در بخش غیررسمی انجام میشود. مثلاً اگر GDP ما رسماً ۵۰۰ میلیارد دلار باشد، اما میزان مصرف برق باید متناسب با ۸۰۰ میلیارد دلار باشد، میتوان حدس زد که حدود ۳۰۰ میلیارد دلار بخش غیررسمی وجود دارد.
تخمینها درباره بخش غیررسمی و مخفی ایران در این زمینه، بر اساس مطالعات محققانی که روی این موضوع کار میکنند، حدود ۲۴ تا ۲۵ درصد است. در چنین اقتصاد پنهانی، نظیر تولید هروئین، مشروبات الکلی یا فحشا، نه پول پرداخت میشود و نه مالیات. البته فعالیت غیررسمی لزوماً به این معنا نیست که همه آن غیرقانونی یا ممنوع باشد. مثلاً صافکاری میتواند یک فعالیت غیررسمی باشد. بنابراین، همه فعالیتهای غیررسمی الزاماً غیرقانونی نیستند و ممکن است خارج از قانون ثبت و چارچوب رسمی باشند.
مصرف خانگی نباید اولویت مطلق باشد
با توجه به اینکه برق همهجا وجود دارد و همهجا کاربرد دارد، سخن آخر این است که ما هیچ راه توسعهای نداریم جز توسعه برق. به هیچ شکلی نمیتوان رشد اقتصادی داشت و مصرف برق افزایش پیدا نکند.
در وهله اول، موضوعی که میتوانیم درباره آن بحث کنیم این است که بعضیها میگویند سطح تولید برق ما با سطح توسعهمان سازگار است و کمبودهایی که داریم، به دلیل بدمصرفی است. به بیانی دیگر، قیمتهای پایین برق باعث بدمصرفی میشود. چرا پدربزرگ همه ما وقتی از اتاق بیرون میآمدیم، فریاد میزد که چراغ را خاموش کنید؟ پدربزرگ من هم همین کار را میکرد. او پول برق را از خانواده میداد و ناراحت میشد که پول زیادی بدهد. وقتی این فشار را از جامعه بردارید، رفتار اشتباه جا میافتد. بنابراین، باید رفتار درست ایجاد شود.
در مرحله اول، باید بدمصرفی حذف شود و در وهله دوم، هرچه رشد اقتصادی داشته باشیم، حتماً باید تولید برقمان نیز افزایش پیدا کند. در زمینه تخصیص نیز روشن است که باید از تولید به مصرف باشد؛ یعنی مصرف خانوادگی و خانگی اولویت مطلق نیست. من چهار سال در اروپا زندگی کردم و هیچوقت کولر نداشتم. فقط ما هم نبودیم. توجه میکنید؟ آدمها سعی میکنند خودشان را به روشهای مختلف با شرایط سازگار کنند. این بدمصرفی که در ایران وجود دارد، واقعاً مصداق اسراف و تبذیر است و ثروت ملی را برای چیزی هدر دادهایم که بعد از آب، به نظر من، ضروریترین نیاز زندگی است.
لینک کوتاه خبر
دیگر خبرها
دیگر خبرها