• 021-88565521
  • info@tedco.co

بشارت الهی، برای امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر

بشارت الهی، برای امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر

بشارت الهی، برای امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر

الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ﴿توبه/۱۱۲﴾ آمران به معروف، و نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهای) الهی و بشارت بده (به اینچنین) مؤمنان!

امیرالمؤمنین حضرت  على (علیه السّلام):
همه کارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر چون قطره‏ اى است در دریاى عمیق.
(نهج البلاغه(صبحی صالح)  ص 542 )

تفسیر نمونه


مانگونه که روش قرآن مجید است که در آیه‏اى سخنى را به اجمال برگذار مى‏کند و در آیه بعد به شرح و توضیح آن مى‏پردازد، در دومین آیه مورد بحث مؤمنان را که فروشنده‏گان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى‏کند.
1-” آنها توبه کارانند” و دل و جان خود را به وسیله آب توبه از آلودگى گناه شستشو مى‏دهند (التَّائِبُونَ).
2-” آنها عبادت کارانند” و در پرتو راز و نیاز با خدا و پرستش ذات پاک او خود سازى مى‏کنند”. (الْعابِدُونَ) 3-” آنها در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار سپاس مى‏گویند” (الْحامِدُونَ).
4-” آنها از یک کانون عبادت و پرستش به کانون دیگرى رفت و آمد دارند” (السَّائِحُونَ).
و به این ترتیب برنامه‏هاى خود سازى آنان در پرتو عبادت، در محیط محدودى خلاصه نمى‏شود، و به افق خاصى تعلق ندارد، بلکه همه جا کانون عبودیت پروردگار و خودسازى و تربیت براى آنها است، و هر کجا درسى در این زمینه باشد طالب آنند.
” سائح” در اصل از ماده” سیح” و” سیاحت” به معنى جریان و استمرار گرفته شده.
و در اینکه منظور از سائح در آیه فوق چه نوع سیاحت و جریان و استمرارى است در میان مفسران گفتگو است.
بعضى همانگونه که در بالا گفتیم سیر در میان کانونهاى عبادت گرفته‏اند، در حدیثى از پیامبر ص مى‏خوانیم”
سیاحة امتى فى المساجد
“” سیاحت امت من در مساجد است”                   
بعضى دیگر” سائح” را به معنى” صائم” و روزه دار گرفته‏اند، زیرا روزه یک کار مستمر در سراسر روز است، در حدیث دیگرى مى‏خوانیم که پیامبر ص فرمود”
ان السائحین هم الصائمون
“:” سائحان روزه‏دارانند” « تفسیر نور الثقلین و بسیارى از تفاسیر دیگر.».
بعضى دیگر از مفسران سیاحت را به معنى سیر و گردش در روى زمین و مشاهده آثار عظمت خدا و شناخت جوامع بشرى و آشنایى به عادات و رسوم و علوم و دانشهاى اقوام که اندیشه انسان را زنده و فکر او را پخته مى‏سازد، دانسته‏اند.
بعضى دیگر از مفسران سیاحت را به معنى سیر و حرکت به سوى میدان جهاد و مبارزه با دشمن مى‏دانند، و حدیث نبوى معروف را” ان سیاحة امتى الجهاد فى سبیل اللَّه” سیاحت امت من جهاد در راه خدا است” « تفسیر المیزان و تفسیر المنار ذیل آیه مورد بحث.» شاهد آن گرفته‏اند.
و سر انجام بعضى آن را به معنى سیر عقل و فکر در مسائل مختلف مربوط به جهان هستى، و عوامل سعادت و پیروزى، و اسباب شکست و ناکامى دانسته‏اند.
ولى با توجه به اوصافى که قبل و بعد از آن شمرده شده معنى اول مناسبتر از همه به نظر مى‏رسد، هر چند اراده تمام این معانى از این کلمه، نیز کاملا ممکن است، زیرا همه این مفاهیم در مفهوم سیر و سیاحت جمع است.
5-” آنها که در برابر عظمت خدا رکوع مى‏کنند” (الرَّاکِعُونَ).
6-” آنها که سر بر آستانش مى‏سایند و سجده مى‏آورند” (السَّاجِدُونَ).
7-” آنها که مردم را به نیکیها دعوت مى‏کنند” (الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ).
8-” آنها که تنها به وظیفه دعوت به نیکى قناعت نمى‏کنند بلکه با هر گونه فساد و منکرى مى‏جنگند” (وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ).                       
9- و” آنها که پس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منکر، به آخرین و مهمترین وظیفه اجتماعى خود یعنى حفظ حدود الهى، و اجراى قوانین او، و اقامه حق و عدالت قیام مى‏کنند” (وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ).
پس از ذکر این صفات نه‏گانه، خداوند بار دیگر چنین مؤمنان راستین و تربیت یافتگان مکتب ایمان و عمل را تشویق مى‏کند، و به پیامبرش مى‏گوید” این مؤمنان را بشارت ده” (وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ).
و از آنجا که متعلق بشارت ذکر نشده و یا به تعبیر دیگر بشارت بطور مطلق آمده است، مفهوم وسیعى را مى‏فهماند که هر خیر و سعادتى را در بر مى‏گیرد، یعنى آنها را به هر خیر و هر سعادت و هر گونه افتخار بشارت ده!.
توجه به این نکته نیز لازم است که قسمتى از این صفات نه‏گانه (شش صفت اول) مربوط به جنبه‏هاى خود سازى و تربیتى افراد است، و قسمت دیگرى (دو صفت هفتم و هشتم) به وظائف حساس اجتماعى و پاکسازى محیط جامعه اشاره مى‏کند، و آخرین صفت حکایت از مسئولیتهاى همگانى در مورد تشکیل حکومت صالح و شرکت فعالانه در مسائل مثبت سیاسى دارد.
……………………………………………………………………
عمه جان دست نگهدار بهم می‌ریزد
مو که کمتر شده بسیار بهم می‌ریزد

شانه ام گم شد و سنجاق سرم را بردند
حق بده موی من این بار بهم می‌ریزد

چه ببافی چه نبافی همه اش سوخته است
هرچه سعی ام کنی انگار بهم می‌ریزد

چادری را که عمو داد به من دزدیدند
هرکس از این همه آزار بهم می‌ریزد

من اگر پیر شدم خم شدم و آب شدم
دل من در دل بازار بهم می‌ریزد

آب و آیینه بیارید پدر آمده است
آه خسته است که از راه سفر آمده است

عشقم این بوده که از دور تماشات کنم
آمدی تا که به تو باز مباهات کنم

چشم بد دور دوباره بغلت کردم من
باید از عمه بپرسم که چه خیرات کنم

نرو تا من نروم در وسط لشگرشان
زیر پا‌ها وسط معرکه پیدات کنم

راستی پاره شده پیرهنم در بازار
باید از چشم بد امروز مراعات کنم

وقت برگشتن از این شهر فقط فکری کن
من چه کاری در دروازه‌ی ساعات کنم

همه جا پر شده انگشتر تو گم شده بود
تو خبر دار شدی دختر تو گم شده بود