• 021-88565521
  • info@tedco.co

ای مشتاقان، دیدار با خداوند قطعی است

ای مشتاقان، دیدار با خداوند قطعی است

ای مشتاقان، دیدار با خداوند قطعی است

مَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿عنکبوت/۵﴾ هر کس که به لقاء خدا (و مشاهده جمال و وصول به رحمت و جنّت او) امیدوار و مشتاق است (بداند که) هنگام اجل و وعده معین خدا البته فرا رسد و او (به گفتار و کردار خلق) شنوا و داناست.

قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلی النَّبی (صلی الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلی رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.

«بحارالأنوار، ج. ۷۵، ص. ۳۷۲»

امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: زیاد ذکر و یاد خداوند متعال، و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد.
*****************
قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری – علیه السلام –: إنَّکُمْ فی آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.

«أعیان الشّیعه، ج. ۲، ص. ۴۲»

امام حسن عسکری – علیه السلام – فرمود: همانا شما انسان‌ها در یک مدّت و مهلت کوتاهی به سر می‌برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن می‌باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلی وارد می‌شود و شخص را می‌رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگی و انجام کار‌های نیک تلاش کند ـ. فردای قیامت ـ. غبطه می‌خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسی که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

تفسیر المیزان

بعد از آنکه خداى سبحان مردم را سرزنش کرد بر اینکه در امر ایمان به خدا سهل‏انگارند، و به خاطر بلا و اذیت مشرکین از ایمان برمى‏گردند و مشرکین را سرزنش کرد به اینکه هم چنان مؤمنین را آزار مى‏دهند، و از راه خدا بازمى‏دارند، تا به این وسیله به خیال خود نور خدا را خاموش کنند، و خدا را بستوه آورند، و جلو خواست او را بگیرند، و نیز بعد از آنکه هر دو طایفه را در پندارشان تخطئه فرمود، اینک در این آیات لحن کلام را برگردانیده، حق مطلب را بیان مى‏کند، آن حقى که به هیچ وجه نمى‏شود از آن به سوى چیز دیگرى عدول نمود، و آن واجبى که به هیچ وجه نمى‏شود از آن شانه خالى کرد.

در این آیات سه‏گانه بیان مى‏کند که هر کس به خدا ایمان آورد به این امید که به سوى او بازگردد، و به دیدار او نائل شود، باید بداند که روز دیدار او خواهد رسید و نیز باید بداند که خدا گفته‏هایش را مى‏شنود، و به احوال و اعمالش دانا است، پس باید حواس خود را جمع کند، و احتیاط را از دست ندهد، و حقیقتا ایمان آورد، ایمانى که هیچ فتنه و بلایى او را از آن برنگرداند، و هیچ آزارى از ناحیه دشمنان خدا آن را سست نکند، و باید که در راه خدا حقیقتا جهاد کند، و باز باید بداند که آن کسى که از جهاد وى بهره‏مند مى‏شود خود اوست، و خدا هیچ احتیاجى به او ندارد، نه به ایمانش، و نه به جهادش، نه به خود او، و نه به احدى از عالمیان.

و باز باید بداند که اگر ایمان بیاورد و عمل صالح کند به زودى خدا گناهانش را مى‏آمرزد و به اعمال خویش پاداش مى‏دهد، و این دو علم اخیر علم اول را تاکید نموده، و مستوجب ملازمه او با وجوب ایمان و صبر در برابر فتنه‏ها در راه خدا مى‏شوند.

پس جمله” مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ” ابتداى برگشتن از لحن کلام سابق به بیان حال کسى است که مى‏گوید: ایمان آوردم، و مى‏فهماند چنین کسى حتى اگر مختصرى هم راست بگوید ایمان مى‏آورد چون که امید دارد روزى به سوى خدا بازگردد، و آن روز قیامت است، زیرا اگر قیامتى در کار نبود دین و ایمان به کلى لغو و بیهوده مى‏شد. پس مراد از جمله  مورد بحث این است که: هر کس به خدا ایمان بیاورد، و یا هر کس که به زبان بگوید: من ایمان آوردم، امید لقاى خدا را دارد، و اگر به جاى این فرموده:” هر کس امید لقاى خدا را دارد” از باب به کار بردن سبب در جاى مسبب است.

و مراد از” لِقاءَ اللَّهِ” قرار گرفتن بنده است در موقعى که دیگر بین او و بین پروردگارش حجابى نباشد، هم چنان که روز قیامت نیز این چنین است، چون روز قیامت روز ظهور حقایق است، که قرآن کریم در باره‏اش فرمود:” وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ- آن روز یقین مى‏کنند که خدا حق آشکار است”.

بعضى از مفسرین در معناى” لقاى خدا” گفته‏اند:” مراد از آن، بعث است” بعضى  دیگر گفته‏اند:” مراد از آن رسیدن به عاقبت زندگى، و دیدار ملک الموت، و حساب و جزاء است” بعضى  دیگر گفتند:” مراد، ملاقات جزاى خدا، یعنى ثواب و یا عقاب اوست” بعضى  دیگر گفته‏اند:” مراد ملاقات حکم او در روز قیامت است”. بنا بر بعضى از این وجوه کلمه” رجاء” به معناى ترس است.

و این وجوه خرافه‏گویى و دور از ظاهر کلام است، که هیچ احتیاجى به ارتکاب آنها نیست، مگر آنکه بگوییم خواسته‏اند” لِقاءَ اللَّهِ” را به لازمه معنایش تفسیر کنند. (پس معناى صحیح همان است که گفتیم لقاى هر چیز علم یافتن به وجود او است، و روز قیامت مردم به حقانیت خدا علم پیدا مى‏کنند، و لقاى علمى برایشان حاصل مى‏شود).

” فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ”- کلمه” أجل” به معناى غایت و نهایتى است که زمان دین و یا هر چیز دیگرى بدان منتهى مى‏گردد، گاهى هم اطلاق مى‏شود به مجموع زمان دین، نه آخر آن، ولى استعمالش غالبا در همان معناى اول است.

و” أَجَلَ اللَّهِ” عبارت است از آن غایتى که خدا براى لقاى خود معین کرده. و آن آمدنى است، و هیچ شکى در آن نیست، و در این جمله خداى تعالى مطلب را در نهایت درجه تاکید فرموده، و لازمه حتمى بودن این اجل یعنى روز قیامت این است که بنده خدا در باره آن مسامحه روا ندارد، و آن را سبک نشمارد، و در ایمان حقیقى به خدا و صبر در برابر آن، و تحمل فتنه‏هایى که به خاطر آن رو مى‏آورد کوتاهى ننموده و از دین خدا و ایمان به او برنگردد.

خداى تعالى با جمله” وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ” بر این تاکید افزوده، چون وقتى خداى سبحان سمیع و شنواى گفتارها و داناى به احوال باشد، دیگر به هیچ وجه صحیح نیست کسى بگوید: ایمان آوردم، آن وقت در برابر فتنه‏ها از ایمان خود برگردد، بلکه جا دارد که ایمانش از باطن دلش به زبان جارى شود، و در نتیجه در مقابل فتنه‏ها هر قدر هم که سنگین باشد صبر کند.

از این جا این مطلب روشن مى‏شود که جمله” فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ” از قبیل به کار بردن سبب در جاى مسبب است، هم چنان که این کار را در صدر آیه کرد، و اصل این است که بفرماید: هر کس گفت ایمان آوردم، باید آن را به طور مستقیم و از صمیم قلب بگوید، در حالى که بر ایمانش صابر باشد و در راه پروردگارش مجاهدت نماید.

……………………………………………………………………

غربت شهر سامرا، غصه ی هر شب منه
عکس خرابی حرم، آتیش به جونم می زنه


گرد و غبار حرمت، سرمه چشم نوکرات
خیلی غریبی آقاجون، بگو چی شد کبوترات؟


شب شهادت آقا، می خوام یه آرزو کنم
کاشکی می شد با مژه هام، مرقدت جارو کنم


آقا بذار که جونمو، با هروله فدات کنم
آقا بذار که روم بشه، تو قیامت صدات کنم


سینه زدن با عاشقات، نماز مستی منه
این سینه ی خسته باید، یه روز برا تو بشکنه


تو حلقه ی سینه زنی، وقتی برات شور می گیرم
پاک میشه زنگار دلم، آینه می شم نور می گیرم


این گریه ها روز حساب، توشه ی کوله بارمه
این سینۀ کبود شده، مدال افتخارمه


بندگی رو یادم دادی، با راه و رسم نوکریت
معنی عشق فهمیدم، با اون نگاه دلبریت


معجزه کردی آقا جون، که عاشق خدا شدم